هانیهانی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره
هامینهامین، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

هانی و هامین گل پسرای مامان و بابا

گل پسر حالا ...

گل پسرمون بیست و یک ماهه شد. پسر نازم تبریک می گم بهت .دیروز خاله پروین اومد دنبالمون رفتیم بیرون هوا هم خدای شکر خوبه خاله می خواست برای بچه ها (دختر خاله هات) تخت سفارش بده با هم اومدیم رفت اداره من .یه چند تا مغازه سیسمونی هست از چند مدل خوشمون اومد و بعد در آخر یکی از مدلها را سفارش دادیم به رنگ صورتی و نقره ای قشنگ بود مبارکتون باشه دختر خاله ها. ولی نکته خنده دارش : یه تخت مدلش ماشین بود گیر داده بود به بیب بیب دوست داشتی بری بشینی همش می گفتی مامان اشین (یعنی بشین) اخه خدای من چکار کنم بغلت می کردم گریه می کردی اگه پایین می ذاشتم می رفتی سراغش دیگه خسته شده بودم که در اخر صاحبمغازه گفت اشکال نداره کفشو بکن بزار یه چند دقی...
4 اسفند 1390

جا گذاشتن کلید و ...........

سلام به همه کسم ، زندگی ام   هانی جون روز به روز تو بزرگتر می شی و من ........... بگذریم تو خوش باش انگار من خوشم تو شاد باش انگار من شادم تو وووووووووووووووووووووو. وقتی تو می خندی  با تمام وجوت نگاهت می کنم  وقتی گریه می کنی  با تمام وجودم ناراحتم وقتی در حال بازی هستی  با تمام وجودم نظاره گرتم . با تو عشق می کنم وقتی  بغلت می کنم با تو عشق می کنم وقتی پیشم هستی با تو عشق می کنم وقتی میام مهد دنبالت با تمام خسته هام با تو عشق می کنم وقتی دستات رو صورتمه با تو عشق می کنم وقتی کنارمی با تو عشق می کنم وقتی که مامان می گی با تو عشق می کنم وقتی که خوابیدی با تو عشق می کنم وقتی که  پر از...
1 اسفند 1390

جا گذاشتن کلید و ...........

سلام به همه کسم ، زندگی ام هانی جون روز به روز تو بزرگتر می شی و من ........... بگذریم تو خوش باش انگار من خوشم تو شاد باش انگار من شادم تو وووووووووووووووووووووو. وقتی تو می خندی با تمام وجوت نگاهت می کنم وقتی گریه می کنی با تمام وجودم ناراحتم وقتی در حال بازی هستی با تمام وجودم نظاره گرتم . با تو عشق می کنم وقتی بغلت می کنم با تو عشق می کنم وقتی پیشم هستی با تو عشق می کنم وقتی میام مهد دنبالت با تمام خسته هام با تو عشق می کنم وقتی دستات رو صورتمه با تو عشق می کنم وقتی کنارمی با تو عشق می کنم وقتی که مامان می گی با تو عشق می کنم وقتی که خوابیدی با تو عشق می کنم وقتی که پر از هیجانی و بازی و من خسته و بی حال...
1 اسفند 1390

قطعی گاز و سرماش

گرما بخش خونه نیره و حسین، خوبی چکار می کنی عسلکم دیروز بدلیل خرابی یه قسمتی از لوله های گاز  ، گاز نداشتیم  کلی دردسر و عذاب کشیدم  ظاهراً از ساعت 3 بعدازظهر  بعضی از جاها گاز قطع شده بود ولی  برای ما ساعت 30/5 بود دقیقاً همون لحظه  جناب آقا (گلاب به روتون ) پیپی داشت من که نمی دونستم گاز نداریم رفتیم دستشویی هر چقدر آب گرم رو باز می کردم گرم نمی شد اینقدر شعر خوندم تا تو رو با آب سرد شستم تو همش می گفتی مامان سرد سرد نمی تونستم کاری بکنم  با هر  مکافاتی بود شستمت بعد از چند دقیقه بابا زنگ زد گفت داره گاز قطع می شه غذا درست کن . بعد متوجه شدم که چرا آب گرم نبود . فشار گاز خیلی پایین بود ولی...
25 بهمن 1390

قطعی گاز و سرماش

گرما بخش خونه نیره و حسین، خوبی چکار می کنی عسلکم دیروز بدلیل خرابی یه قسمتی از لوله های گاز ، گاز نداشتیم کلی دردسر و عذاب کشیدم ظاهراً از ساعت 3 بعدازظهر بعضی از جاها گاز قطع شده بود ولی برای ما ساعت 30/5 بود دقیقاً همون لحظه جناب آقا (گلاب به روتون ) پیپی داشت من که نمی دونستم گاز نداریم رفتیم دستشویی هر چقدر آب گرم رو باز می کردم گرم نمی شد اینقدر شعر خوندم تا تو رو با آب سرد شستم تو همش می گفتی مامان سرد سرد نمی تونستم کاری بکنم با هر مکافاتی بود شستمت بعد از چند دقیقه بابا زنگ زد گفت داره گاز قطع می شه غذا درست کن . بعد متوجه شدم که چرا آب گرم نبود . فشار گاز خیلی پایین بود ولی با همون یه شام مختصر آماده کردم و بعد رفتیم خ...
25 بهمن 1390

همه چی آرومه

  همه چی آرومه تو به من دل بستی.... این چقدر خوبه که تو کنارم هستی.... همه چی آرومه....غصه ها خوابیدن..... همه چی آرومه من چقدر خوشحالم.... پیشم هستی حالا به خودم می بالم..... من به تودل بستم از چشام معلومه.... من چقدر خوشبختم همه چی آرومه.... تشنه چشماتم منو سیرابم کن.... منو با لالایی دوباره خوابم کن.... بگو این آرامش تا ابد پابرجاست.... حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست.... همه چی آرومه من چقدر خوشحالم.... پیشم هستی حالا به خودم می بالم.... من به تو دل بستم از چشام معلومه.... من چقدر خوشبختم همه چی آرومه.... همه چی آرومه تو به من دل بستی ..... این چقدر خوبه که تو کنارم...
19 بهمن 1390

گفتن یه سری از اسامی

نمی دونم دیگه چی صدا کنم چووووووووووووووووووووووووووووون همه روح منی ناز گل مامان دیگه داره دایره لغات و کلماتت کامل میشه و از این بابت واقعا خوشحالم.  مهمتر از همه گفتن اسم خودته که الان دیگه کامل می گی هانی . مامان و بابا هم الان کامل ادعا می کنی . دایی علی : عی دایی حسین : حس ین فایزه : اِ مریم : ایم مهدی : اهدی توپ که اول ت ت صدا می کردی الان قشنگ می گی توپ سوپ : دوپ پتو : دتو سیخ : سخ گل : گل وقتی فوتبالی ببینی  درجا می گی گل . آب : آخ هر بچه ای که ببینی می گی نی نی هر پیر مردی رو ببنی بجای آقاجون می گیری و هر مردی که ببینی  عمو صدا می کنی حتی اگر ماشین سوار شیم  سلام می گی...
16 بهمن 1390

گفتن یه سری از اسامی

نمی دونم دیگه چی صدا کنم چووووووووووووووووووووووووووووون همه روح منی ناز گل مامان دیگه داره دایره لغات و کلماتت کامل میشه و از این بابت واقعا خوشحالم. مهمتر از همه گفتن اسم خودته که الان دیگه کامل می گی هانی . مامان و بابا هم الان کامل ادعا می کنی . دایی علی : عی دایی حسین : حس ین فایزه : اِ مریم : ایم مهدی : اهدی توپ که اول ت ت صدا می کردی الان قشنگ می گی توپ سوپ : دوپ پتو : دتو سیخ : سخ گل : گل وقتی فوتبالی ببینی درجا می گی گل . آب : آخ هر بچه ای که ببینی می گی نی نی هر پیر مردی رو ببنی بجای آقاجون می گیری و هر مردی که ببینی عمو صدا می کنی حتی اگر ماشین سوار شیم سلام می گی و موقع پ...
16 بهمن 1390

دوباره برف و هانی

سلام  هانی جون از دیشب برف دوباره شروع شده حورا حورا برف برف به قول شما اوف . می خواستم با ذوقم برات از برف بنویسم  این مدت شده بود عادتم که  حتما به وبلاگ نفس انار سر بزنم  توی چند پست اخیر با  حرفهایی که زده بود من امیدوار شده بودم به خوب بودنش و امروز صبح اصلاً انتظارشو نداشتم  که همچینن خبری را بشنوم تا وبلاگ باز کردم  دیدم با انار خداحافظی کردن تمام بدنم در یک لحظه یخ بست و نتونستم خودمو نگه دارم اشکهام سرازیر شدند همکارم خیلی بهم حرف زدند و گفتند اول صبح اینقدر گریه نکن ولی خب من خیلی دلم سوخت براش خیلی . خدایا خودت به پدر و مادر  نفس جون صبر بده . حالا دیگه یاد گرفتی به برف می گی برف ...
12 بهمن 1390

دوباره برف و هانی

سلام هانی جون از دیشب برف دوباره شروع شده حورا حورا برف برف به قول شما اوف . می خواستم با ذوقم برات از برف بنویسم این مدت شده بود عادتم که حتما به وبلاگ نفس انار سر بزنم توی چند پست اخیر با حرفهایی که زده بود من امیدوار شده بودم به خوب بودنش و امروز صبح اصلاً انتظارشو نداشتم که همچینن خبری را بشنوم تا وبلاگ باز کردم دیدم با انار خداحافظی کردن تمام بدنم در یک لحظه یخ بست و نتونستم خودمو نگه دارم اشکهام سرازیر شدند همکارم خیلی بهم حرف زدند و گفتند اول صبح اینقدر گریه نکن ولی خب من خیلی دلم سوخت براش خیلی . خدایا خودت به پدر و مادر نفس جون صبر بده . حالا دیگه یاد گرفتی به برف می گی برف اینجا آماده شدی بریم برف بازی ...
12 بهمن 1390